ترجمه "bareness" به فارسی

برهنگی, سادگی, خرابی بهترین ترجمه های "bareness" به فارسی هستند.

bareness noun دستور زبان

The state of being bare. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • برهنگی

    noun

    The bareness of the squalid room made the pain of it more poignant.

    برهنگی آن اتاق کثیف و محّقر دردمندیاش را دو چندان میکرد.

  • سادگی

    noun

    Their profound reaction from matter led them to preach bareness, renunciation, poverty;

    عکسالعمل استوار آنها در برابر ماده، آنها را به موعظه درباره سادگی، اعتکاف و فقر برمیانگیخت؛

  • خرابی

    noun
  • بی ارایشی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bareness " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "bareness"

عباراتی شبیه به "bareness" با ترجمه به فارسی

  • آشکارا · به سختی · بی آلایش · حداقل · درست · فاش · فقط · ناچیز · کم
  • (قدیمی) زمان گذشته ی فعل : bear · آشکار کردن · آگهی کردن · افشا کردن · افشاگری کردن · اندک، جزئی · برهنه · برهنه شدن · برهنه کردن · تبلیغات کردن · حزین · طاس · عاری ساختن · عریان · عریان کردن · لاج · لخت · لخت شدن · لخت کردن · لچ · مَحض، صِرف، بی پیرایه، ناب، بی آمیغ · نشان دادن · ویران · کم
  • قسر در رفتن
  • برهنه دکل، عریان دکل، با دکل های بی بادبان
  • آشکار شد · آشکار کرد · بدون کلاه · برهنه شد · لخت · لخت کرد
  • پرنده ددری لختسیما
  • جغد پابرهنه
  • كاشت ریشهلخت · نهالکاری ریشهلخت · کاشت ریشهعریان
اضافه کردن

ترجمه های "bareness" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه