ترجمه "barely" به فارسی
کم, فقط, درست بهترین ترجمه های "barely" به فارسی هستند.
barely
adverb
دستور زبان
(degree) By a small margin. [..]
-
کم
adverbI've barely had a chance to talk to you.
خیلی کم فرصتشو داشتم که باهات حرف بزنم.
-
فقط
adverbI was here all night, and I barely got through half.
من کل ديشب رو بيدار بودم و فقط تونستم نصفشون رو بگردم.
-
درست
adjectiveI built that pier with my bare hands.
آن اسکله را خودم با دست خالی درست کردم.
-
ترجمه های کمتر
- آشکارا
- ناچیز
- فاش
- حداقل
- به سختی
- بی آلایش
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " barely " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "barely" با ترجمه به فارسی
-
(قدیمی) زمان گذشته ی فعل : bear · آشکار کردن · آگهی کردن · افشا کردن · افشاگری کردن · اندک، جزئی · برهنه · برهنه شدن · برهنه کردن · تبلیغات کردن · حزین · طاس · عاری ساختن · عریان · عریان کردن · لاج · لخت · لخت شدن · لخت کردن · لچ · مَحض، صِرف، بی پیرایه، ناب، بی آمیغ · نشان دادن · ویران · کم
-
برهنگی · بی ارایشی · خرابی · سادگی
-
قسر در رفتن
-
برهنه دکل، عریان دکل، با دکل های بی بادبان
-
آشکار شد · آشکار کرد · بدون کلاه · برهنه شد · لخت · لخت کرد
-
پرنده ددری لختسیما
-
جغد پابرهنه
-
كاشت ریشهلخت · نهالکاری ریشهلخت · کاشت ریشهعریان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن