ترجمه "battery" به فارسی

باتری, آتشبار, پیل بهترین ترجمه های "battery" به فارسی هستند.

battery noun دستور زبان

A device that produces electricity by a chemical reaction between two substances. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • باتری

    noun

    device producing electricity [..]

    A full battery comes on. And you drive on.

    باتری نو میگیرید و به رانندگی ادامه میدهید.

  • آتشبار

    artillery unit size

    The battery and the three squadrons of the Vieshenska regiment scattered through the village.

    اسوارانهای سهگانه ویوشنسکایا و همچنین آتشبار توپخانه در آنجا مستقر شدند.

  • پیل

    noun

    In watching effects, if only of an electric battery

    هنگامی که به آزمایشی مشغولیم، حتی اگر تنها آزمایش با پیل الکتریکی باشد،

  • ترجمه های کمتر

    • دسته
    • سری
    • انباره
    • قوه
    • سدبندی
    • کوبش
    • کوفتن
    • (برق) باتری
    • (توپخانه) دژ دارای توپخانه
    • (حقوق) ضرب و جرح
    • (موسیقی) سازهای ضربی
    • (کشتی جنگی) گروه توپ (آتشبار) دارای کالیبر یکجور
    • داغان سازی
    • درهم کوبی
    • سکو یا جایگاه توپ سنگین
    • له سازی
    • گروهی از چیزهای مشابه یا هم کاربرد
    • یک دسته توپ یا موشک یا غیره
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " battery " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "battery"

عباراتی شبیه به "battery" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "battery" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه