ترجمه "betrothed" به فارسی
نامزد, نامزد شده, قراردادی بهترین ترجمه های "betrothed" به فارسی هستند.
betrothed
noun
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of betroth. [..]
-
نامزد
nounGentlemen, she is my betrothed! he said ecstatically and reverently, looking round at them all.
آنگاه در حالیکه نگاهی بمیان حضار افکند، با احترام هرچه تمامتر گفت: آقایان او نامزد من است آه!
-
نامزد شده
adjective nounAs a show of gratitude, I was betrothed to him by my father.
به عنوان نمايش قدرداني من باهاش نامزد شد به زور پدرم
-
قراردادی
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " betrothed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "betrothed" با ترجمه به فارسی
-
نامزدکردن · نامزدی
-
نامزدی · وفا · وفاداری
-
(مهجور) قول ازدواج دادن · تعهد دادن · متعهد شدن · نامزد شدن · نامزد کردن
-
(مهجور) قول ازدواج دادن · تعهد دادن · متعهد شدن · نامزد شدن · نامزد کردن
-
(مهجور) قول ازدواج دادن · تعهد دادن · متعهد شدن · نامزد شدن · نامزد کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن