ترجمه "betrothal" به فارسی
نامزدی, وفا, وفاداری بهترین ترجمه های "betrothal" به فارسی هستند.
betrothal
noun
دستور زبان
The act of betrothing, or the fact of being betrothed; a mutual promise, engagement, or contract for a future marriage between the persons betrothed; betrothment; affiance. [..]
-
نامزدی
Is such a thing possible and with such a betrothed, and before the eyes of all the world?
مردی که چنین نامزدی دارد در انظار عموم به خانه گروچنکا میرود!
-
وفا
noun -
وفاداری
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " betrothal " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "betrothal" با ترجمه به فارسی
-
نامزدکردن · نامزدی
-
قراردادی · نامزد · نامزد شده
-
(مهجور) قول ازدواج دادن · تعهد دادن · متعهد شدن · نامزد شدن · نامزد کردن
-
(مهجور) قول ازدواج دادن · تعهد دادن · متعهد شدن · نامزد شدن · نامزد کردن
-
(مهجور) قول ازدواج دادن · تعهد دادن · متعهد شدن · نامزد شدن · نامزد کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن