ترجمه "bingo" به فارسی

بینگو, (حرف ندا به نشان سرعت عمل) فورا, (نوعی بازی قمار) لوتو بهترین ترجمه های "bingo" به فارسی هستند.

bingo adjective interjection verb noun دستور زبان

(uncountable) A game of chance for two or more players, who mark off numbers on a grid as they are announced by the caller; the game is won by the first person to call out "bingo!" or "house!" after crossing off all numbers on the grid or in one line of the grid. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بینگو

    I called bingo for half an hour at an old folks'home.

    داشتم توی یه خونه سالمندان " بینگو " بازی می کردم.

  • (حرف ندا به نشان سرعت عمل) فورا

  • (نوعی بازی قمار) لوتو

  • آن !

    her mother went out playing bingo in a town eight miles away.

    مادرش برای بازی دبلنا به شهری در دوازده کیلومتری آن جا میرفت.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bingo " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "bingo" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه