ترجمه "blink" به فارسی

چشمک, چشم برهم زنی, چشمک زدن بهترین ترجمه های "blink" به فارسی هستند.

blink verb noun دستور زبان

The act of very quickly closing both eyes and opening them again. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • چشمک

    noun

    But this is blinking all the time. It's sending signals in real time.

    ولی اون همیشه داره چشمک می زنه . اون در هر زمان داره سیگنال می فرسته .

  • چشم برهم زنی

  • چشمک زدن

    Keith Webster blinked at his wife in surprise.

    کِیث وِبستِر در حالی که به همسرش می نگری ستا ز فرط حیرت شروع به چشمک زدن کرد.

  • ترجمه های کمتر

    • پلکزدن
    • چشمکزدن
    • (اسکاتلند) نگاه کوتاه
    • (به ویژه در نواحی قطبی) بازتاب نور خورشید در افق یا در زیر ابرهای کم ارتفاع 0
    • (در مورد چراغ اتومبیل وغیره) روشن و خاموش کردن
    • (مهجور) به طور اجمالی نگریستن
    • از تعجب چشم برهم زدن
    • با شگفتی نگریستن
    • با چشمان نیم بسته نگاه کردن
    • سوسو زنی
    • صرفنظر کردن
    • علامت دادن
    • ماه به حالت بدر 1
    • نادیده گرفتن
    • نادیده گرفته
    • نظر اجمالی
    • نظر کوتاه افکندن
    • نگاه مختصر
    • پلک زدن
    • چراغ راهنما زدن
    • چشم بر هم زدن
    • چشم را باز و بسته کردن
    • چشمک زدن (اگر عمدی باشد بیشتر wink می گویند)
    • کورموشی نگاه کردن (مثلا در نور زیاد)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " blink " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "blink"

عباراتی شبیه به "blink" با ترجمه به فارسی

  • نادیده گرفته · نگاه مختصر · چشمک
  • ان · دم · ضربان قلب · لحظه · چشمک · یک ان · یک دم · یک لحظه
  • سوسوزن · نادیده گرفته · نگاه مختصر · چشمک · چشمک زن · کورکوری
اضافه کردن

ترجمه های "blink" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه