ترجمه "blinker" به فارسی

چشم, (جمع) چشم بند اسب, (راهنمایی و رانندگی) چراغ چشمک زن (در چهارراه ها و سرپیچ های خطرناک و غیره) بهترین ترجمه های "blinker" به فارسی هستند.

blinker verb noun دستور زبان

To put blinkers on. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • چشم

    noun

    Things that had been out of bounds so far, obscured by history's blinkers.

    چیزهایی به تمامی دور از محدودهها و مبهم مانده با چشم بند تیرة تاریخ.

  • (جمع) چشم بند اسب

  • (راهنمایی و رانندگی) چراغ چشمک زن (در چهارراه ها و سرپیچ های خطرناک و غیره)

  • ترجمه های کمتر

    • چراغ راهنمایی
    • چراغ رسانگر (که با روشن و خاموش شدن مخابره می کند)
    • چشم بند
    • چشم بند زدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " blinker " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "blinker"

عباراتی شبیه به "blinker" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "blinker" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه