ترجمه "blurred" به فارسی

كركی, لکه, گرفته بهترین ترجمه های "blurred" به فارسی هستند.

blurred adjective verb دستور زبان

Out of focus; partially obscured; smudged. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • كركی

    Having outlines that are not clearly visible.

  • لکه

    noun

    The whole summer is a blur, a very happy blur.

    کل تابستون يه لکست يه لکه خيلي خوشحال.

  • گرفته

    adjective
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " blurred " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "blurred" با ترجمه به فارسی

  • (با لکه دار کردن وغیره تصویر و غیره را) محو یا نامشخص کردن · (تقریبا ولی نه کاملا) محو کردن یا شدن · (در اثر تاریکی یا زدودن و غیره) نامشخص شدن · (قدیمی) نقص اخلاقی · ابری کردن · تخدیر شدن · تیرگی · سو سابقه · سیاه شدن · لکه · لکه یا آلوگی (به ویژه اگر چیزها را کدر یا نامشخص کند) · مات · مات کردن یا شدن · محو · نامشخص · هرچیزی که (به نظر یا به فکر) مبهم و کدر باشد · کدر · کدر کردن یا شدن
  • بلور · تیره شدن، نامشخص بودن
اضافه کردن

ترجمه های "blurred" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه