ترجمه "bony" به فارسی
استخوانی, نحیف, لاغر بهترین ترجمه های "bony" به فارسی هستند.
bony
adjective
دستور زبان
resembling, having the appearance or consistence of, or relating to bone; osseous. [..]
-
استخوانی
adjectiveIt's the last of our horses, a bony, exhausted excuse for an animal.
تنها اسب باقیمانده که استخوانی، خسته و ضعیف است.
-
نحیف
adjective -
لاغر
adjectiveYou could only see that thing's bony, skeletal feet below the hem of the drapes.
زیر لبه پائینی پرده پاهای لاغر و اسکلت مانندی دیده میشد.
-
ترجمه های کمتر
- استخوان سان
- استخوان مانند
- دارای استخوان های درشت و بیرون زده
- رام نشده
- پر استخوان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bony " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "bony" با ترجمه به فارسی
-
(جانورشناسی) استخوانماهی (انواع ماهی های رده ی Osteichthyes - دارای مثانه ی باد و اسکلت پراستخوان) · ماهی استخوانی
-
استخوانی بودن · لاغری
-
لابیرنت استخوانی
-
ماهیان استخوانی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن