ترجمه "breast" به فارسی

سینه, پستان, ممه بهترین ترجمه های "breast" به فارسی هستند.

breast verb noun دستور زبان

Either of the two fleshy organs on the front of a woman's chest, which contain the mammary glands; also the analogous organs in men. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سینه

    noun

    chest [..]

  • پستان

    noun

    female organ [..]

  • ممه

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • قفسه سینه
    • بر
    • آغوش
    • کش
    • هنیس
    • پیشرفتن
    • چچو
    • صدر
    • (مجازی) منبع خوراک
    • (کان شناسی) ته دالان معدن (که در آن مشغول حفاری هستند)
    • با سینه جلو رفتن (در شنا یا از میان جمعیت و غیره)
    • بخش پیشین و بالایی پیراهن و غیره
    • روبرو شدن با
    • روی سینه خزیدن 0
    • سرچشمه ی تغذیه (روحی و جسمی)
    • سینه سپر کردن
    • سینه کش رفتن
    • سینه ی حیوان
    • مقابله کردن
    • هر چیزی که به سینه تشبیه شود
    • پستان (در پستانداران نر و ماده)
    • پستان زن
    • پستان زن یا مرد
    • پیش سینه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " breast " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Breast
+ اضافه کردن

"Breast" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Breast در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "breast"

عباراتی شبیه به "breast" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "breast" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه