ترجمه "breakup" به فارسی

فروپاشی, اضمحلال, ایستایی بهترین ترجمه های "breakup" به فارسی هستند.

breakup noun دستور زبان

The act of breaking up; disintegration or division [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فروپاشی

    These Palisades are a monument to the breakup of the supercontinent Pangaea.

    این صخره های مشرف بر رودخانه اثری تاریخی از فروپاشی ابرقاره پانجه آ هستند

  • اضمحلال

  • ایستایی

  • ترجمه های کمتر

    • فروریزش
    • فروشکاف
    • فروریخت
    • فروکش
    • تجزیه
    • تلاشی
    • فساد
    • پایان
    • قطع رابطه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " breakup " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "breakup" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه