ترجمه "breastplate" به فارسی

(در قدیم) سینه بند ملیله دوزی شده ی خاخام بزرگ یهود (breastpiece هم می گویند), جوشن سینه, زره سینه بهترین ترجمه های "breastplate" به فارسی هستند.

breastplate noun دستور زبان

A piece of armor that covers the chest. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (در قدیم) سینه بند ملیله دوزی شده ی خاخام بزرگ یهود (breastpiece هم می گویند)

  • جوشن سینه

  • زره سینه

    They had taken off his breastplate and backpiece

    تا به آن هنگام زره سینه و شانهی او را بیرون آورده بودند

  • سینه پوش

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " breastplate " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "breastplate"

اضافه کردن

ترجمه های "breastplate" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه