ترجمه "breath" به فارسی

دم, نفس, بازدم بهترین ترجمه های "breath" به فارسی هستند.

breath noun دستور زبان

(uncountable) The act or process of breathing. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دم

    noun

    rest or pause [..]

    As he lay there he could hear her bed creaking and her soft, regular breathing.

    کریستف از بستر خویش صدای تکانهای تخت خواب سس یل و دم زدن آسودهٔ زن جوان رامیشنید.

  • نفس

    noun

    act or process of breathing

    Sometimes machines can make an unconscious person breathe for years.

    برخی از ماشین ها برای سالها می توانند برای فرد بیهوش نفس مهیا کنند.

  • بازدم

    air expelled from the lungs

    This time he shuddered, and a low breath hissed between his teeth.

    اینبار ادوارد لرزید و بازدم آرامی از میان دندانهایش خارج شد.

  • ترجمه های کمتر

    • مکث
    • نجوا
    • تنفس
    • بو
    • رایحه
    • بخار
    • لحظه
    • جان
    • زمزمه
    • دمزنی
    • وقفه
    • روان
    • دما
    • فرصت
    • (زبان شناسی) دمش
    • ایست کوتاه 2
    • بوی دهان
    • تنفس معمولی
    • دمیده 1
    • زمان کوتاه 0
    • نسیم ملایم
    • نفس کشی
    • نیروی دمزنی
    • هوایی که از چیزی برخیزد
    • پچ پچ
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " breath " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Breath
+ اضافه کردن

"Breath" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Breath در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "breath" با ترجمه به فارسی

  • استراحت · تنفس · تهويه ريوي · حجم تنفسي · در حال دمزنی · دمزنی · زمان لازم برای یک دمزنی · زنده · سوخت و ساز تنفسي · مکث · نفس کش · نفسكشيدن · یک دم · یک نفس
  • سفنت شیامزآ
  • فرصت · مکث
  • نفس کشیدن
  • نفس حبس شده در سینه، نفس بند آمده
  • بادزن · دستگاه تهویه
  • آتش دمیدن از دهان
  • تمرین تنفس عمیق · فهرست شیندلر
اضافه کردن

ترجمه های "breath" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه