ترجمه "breathe" به فارسی
نفس کشیدن, دم زدن, تنفس کردن بهترین ترجمه های "breathe" به فارسی هستند.
(intransitive) To repeatedly draw air into, and expel it from, the lungs in order to extract oxygen from it and excrete waste products. [..]
-
نفس کشیدن
verbto draw air in and out
Paul was gasping for breath, and the side of his face was soaked with crimson.
پائول برای نفس کشیدن تقلا میکرد و یک سمت صورتش غرق در خون بود.
-
دم زدن
verbAs he lay there he could hear her bed creaking and her soft, regular breathing.
کریستف از بستر خویش صدای تکانهای تخت خواب سس یل و دم زدن آسودهٔ زن جوان رامیشنید.
-
تنفس کردن
To keep one another back, to breathe in that stifling atmosphere
زیرا تنگ در کنار یکدیگر ایستادن و آن هوای سنگین و خفقانآور را تنفس کردن،
-
ترجمه های کمتر
- دمیدن
- زیستن
- تاسیدن
- (در مورد پارچه و غیره) توسط هوا یا آب یا بخار (وغیره) قابل نفوذ بودن
- (شعر قدیم) بو دادن
- (شعر قدیم) ملایم وزیدن
- (شعر قدیم) نجوا کردن
- آهسته گفتن
- استنشاق کردن
- الهام کردن
- درگوشی گفتن
- رسوخ پذیر بودن
- روح تازه دمیدن
- زندگی کردن
- فرصت نفس تازه کردن دادن
- نفس نفس زدن
- هوا دادن به شراب (برای بهتر کردن مزه و بو) 0
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " breathe " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Breathe" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Breathe در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "breathe" با ترجمه به فارسی
-
استراحت · تنفس · تهويه ريوي · حجم تنفسي · در حال دمزنی · دمزنی · زمان لازم برای یک دمزنی · زنده · سوخت و ساز تنفسي · مکث · نفس کش · نفسكشيدن · یک دم · یک نفس
-
سفنت شیامزآ
-
فرصت · مکث
-
نفس کشیدن
-
نفس حبس شده در سینه، نفس بند آمده
-
بادزن · دستگاه تهویه
-
آتش دمیدن از دهان
-
تمرین تنفس عمیق · فهرست شیندلر