ترجمه "briefing" به فارسی
رهنمود, رهنمودگزاری, اطلاعات لازم بهترین ترجمه های "briefing" به فارسی هستند.
briefing
noun
verb
دستور زبان
A short and concise summary of a situation. [..]
-
رهنمود
-
رهنمودگزاری
-
اطلاعات لازم
-
ترجمه های کمتر
- دادن اطلاعات لازم
- رهنمود آوری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " briefing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Briefing
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Briefing" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Briefing در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "briefing" با ترجمه به فارسی
-
دستور
-
(اداری) خلاصه پرونده · (انگلیس) خلاصه پرونده ی دعوی را در اختیار گذاشتن · (حقوق) خلاصه ی دعوی · (کلیسای کاتولیک) نامه ی رسمی پاپ · اجمالی · اطلاعات لازم را دادن · به عنوان وکیل استخدام کردن · خلاصه · خلاصه کردن · دستور · دستورالعمل اداری · رهنمود آوردن · زودگذر · زیر شلواری زنانه که تا بالای زانو می آید · زیرشلواری کوتاه مردانه (معمولا از پنبه ی بافته) · لب · مجمل · مختصر · ملخص · موجز · هرگونه جامه ی کوتاه · کم (زمان یا گسترش) · کم پای · کوتاه · کوتاه کردن · یادداشت هایی که وکیل مدافع از روی آن در دادگاه صحبت می کند
-
پینکی، چُرت
-
اسلیپ
-
رجوع شود به abstract of title
-
اختصار · ایجاز · ناپایداری · کوتاهی
-
(اداری) خلاصه پرونده · (انگلیس) خلاصه پرونده ی دعوی را در اختیار گذاشتن · (حقوق) خلاصه ی دعوی · (کلیسای کاتولیک) نامه ی رسمی پاپ · اجمالی · اطلاعات لازم را دادن · به عنوان وکیل استخدام کردن · خلاصه · خلاصه کردن · دستور · دستورالعمل اداری · رهنمود آوردن · زودگذر · زیر شلواری زنانه که تا بالای زانو می آید · زیرشلواری کوتاه مردانه (معمولا از پنبه ی بافته) · لب · مجمل · مختصر · ملخص · موجز · هرگونه جامه ی کوتاه · کم (زمان یا گسترش) · کم پای · کوتاه · کوتاه کردن · یادداشت هایی که وکیل مدافع از روی آن در دادگاه صحبت می کند
اضافه کردن مثال
اضافه کردن