ترجمه "briefness" به فارسی
اختصار, کوتاهی, ایجاز بهترین ترجمه های "briefness" به فارسی هستند.
briefness
noun
دستور زبان
The characteristic of being brief. [..]
-
اختصار
nounBut it was impossible for him to be brief.
ولی خودش محال بود بتواند به اختصار سخن بگوید.
-
کوتاهی
nounThere was a brief moment of silence while Carlisle thought through his answer.
برای لحظهی کوتاهی همه ساکت شدند تا کارل ایل جواب دهد.
-
ایجاز
nounthe protest was faint and brief.
اعتراض ایشان به ایجاز و نرمش برگزار شد.
-
ناپایداری
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " briefness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "briefness" با ترجمه به فارسی
-
دستور
-
(اداری) خلاصه پرونده · (انگلیس) خلاصه پرونده ی دعوی را در اختیار گذاشتن · (حقوق) خلاصه ی دعوی · (کلیسای کاتولیک) نامه ی رسمی پاپ · اجمالی · اطلاعات لازم را دادن · به عنوان وکیل استخدام کردن · خلاصه · خلاصه کردن · دستور · دستورالعمل اداری · رهنمود آوردن · زودگذر · زیر شلواری زنانه که تا بالای زانو می آید · زیرشلواری کوتاه مردانه (معمولا از پنبه ی بافته) · لب · مجمل · مختصر · ملخص · موجز · هرگونه جامه ی کوتاه · کم (زمان یا گسترش) · کم پای · کوتاه · کوتاه کردن · یادداشت هایی که وکیل مدافع از روی آن در دادگاه صحبت می کند
-
پینکی، چُرت
-
اسلیپ
-
رجوع شود به abstract of title
-
اطلاعات لازم · دادن اطلاعات لازم · رهنمود · رهنمود آوری · رهنمودگزاری
-
(اداری) خلاصه پرونده · (انگلیس) خلاصه پرونده ی دعوی را در اختیار گذاشتن · (حقوق) خلاصه ی دعوی · (کلیسای کاتولیک) نامه ی رسمی پاپ · اجمالی · اطلاعات لازم را دادن · به عنوان وکیل استخدام کردن · خلاصه · خلاصه کردن · دستور · دستورالعمل اداری · رهنمود آوردن · زودگذر · زیر شلواری زنانه که تا بالای زانو می آید · زیرشلواری کوتاه مردانه (معمولا از پنبه ی بافته) · لب · مجمل · مختصر · ملخص · موجز · هرگونه جامه ی کوتاه · کم (زمان یا گسترش) · کم پای · کوتاه · کوتاه کردن · یادداشت هایی که وکیل مدافع از روی آن در دادگاه صحبت می کند
اضافه کردن مثال
اضافه کردن