ترجمه "bristling" به فارسی
زبر، خشن، درشت ترجمه "bristling" به فارسی است.
bristling
adjective
noun
verb
دستور زبان
Showing anger. [..]
-
زبر، خشن، درشت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bristling " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "bristling"
عباراتی شبیه به "bristling" با ترجمه به فارسی
-
دمريشكداران · سیخولدمیان
-
موهای زبر
-
خاردار · زبر
-
Formidable- looking dogs all bristle and bay.
-
(حیوان یا گیاه) موی کوتاه و زبر · (مثل موی زبر حیوان) شق ایستادن · براق شدن یا کردن (در اثر خشم یا ترس) · ته ریش · جبهه گرفتن · حالت خشمگین و تدافعی به خود گرفتن · خار · راست شدن یا کردن (موی) · زبره · زیاد بودن · سیخ شدن · سیخول · فراوان بودن · مو · موی زبر خوک (که از آن ماهوت پاک کن و قلم مو و غیره می سازند) · موی قلم مو (و فرچه و ماهوت پاک کن و غیره) · موی مصنوعی (مسواک و فرچه و غیره) · وفور داشتن · پوشیده بودن از · کاسموی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن