ترجمه "bristled" به فارسی

خاردار, زبر بهترین ترجمه های "bristled" به فارسی هستند.

bristled adjective verb

Simple past tense and past participle of bristle. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خاردار

    adjective
  • زبر

    adjective

    Nicholas Schliemann was a Swede, a tall, gaunt person, with hairy hands and bristling yellow beard;

    نیکلا اشلیمن سوئدی، آدمی بلند قد و لاغراندام بود و دستی پرمو و ریشی زبر و قهوه ای داشت.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bristled " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "bristled" با ترجمه به فارسی

  • دمريشكداران · سیخولدمیان
  • موهای زبر
  • Formidable- looking dogs all bristle and bay.
  • (حیوان یا گیاه) موی کوتاه و زبر · (مثل موی زبر حیوان) شق ایستادن · براق شدن یا کردن (در اثر خشم یا ترس) · ته ریش · جبهه گرفتن · حالت خشمگین و تدافعی به خود گرفتن · خار · راست شدن یا کردن (موی) · زبره · زیاد بودن · سیخ شدن · سیخول · فراوان بودن · مو · موی زبر خوک (که از آن ماهوت پاک کن و قلم مو و غیره می سازند) · موی قلم مو (و فرچه و ماهوت پاک کن و غیره) · موی مصنوعی (مسواک و فرچه و غیره) · وفور داشتن · پوشیده بودن از · کاسموی
  • زبر، خشن، درشت
اضافه کردن

ترجمه های "bristled" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه