ترجمه "burned" به فارسی
داغ شد, سوزانیده شد, شوجته شد بهترین ترجمه های "burned" به فارسی هستند.
burned
adjective
verb
Simple past of burn. [..]
-
داغ شد
Oh, I'm burning! I wish I were out of doors!
دارم میسوزم، سراپایم داغ شده است، کاش هم اکنون در باغ بودم!
-
سوزانیده شد
The town was burned down; it was in the middle of winter,
شهر سوزانیده شد ؛ و در وسط زمستان بود، و زمستان بسیار بسیار سختی بود.
-
شوجته شد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " burned " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "burned" با ترجمه به فارسی
-
نسبتهای دارایی سوخته به کل دارائیهادر بیمه
-
فرآیند سوختن نئون
-
آتشزني مقرر · آتشزنی کنترلشده
-
(امریکا - خودمانی) با جریان شدید برق اعدام کردن 3 · (با سوزاندن در آتش) کشتن · (به عنوان سوخت) مصرف کردن · (حیوانات را به منظور شناسایی) داغ کردن · (خشت و غیره رادر کوره) پختن 2 · (خودمانی) کلاهبرداری کردن · (در اثر سوخت و ساز) تبدیل به انرژی کردن · (عامیانه) احساس گرمی کردن 6 · (پزشکی) سوزاندن (زخم و غیره) 1 · sukhtan · آتش زدن یا گرفتن · آتش کردن (موشک فضایی) · آتشسوزی · با آتش سوختن · تفتن · خاکستر کردن · داغ زدن · داغ کردن · در اشتیاق (یا خشم و غیره) سوختن 7 · درخشیدن 5 · دل سوختن · سوختن · سوخته شدن (در اثر آفتاب) · سوختگی · سوختگی (در اثر حرارت یا تابش) · سوزاندن · سوزش داشتن · سوزه · شدت گرفتن · مشتعل کردن یا شدن · نسخه برداری · نشان داغی زدن به 0 · چاپیدن 4 · گوشبری کردن
-
سوختن
-
فرآیند سوختن اکسیژن
-
من صمیمانه از تک تک پلیس های کشورم قدردانی می کنم، علیرغم بریدن سرشان، با وجود سوزاندن آنها؛ بار دیگر با قدرت برای امنیت ایران ایستادگی کردند.
-
عدسی سوزان · عدسی کوژ (برای ایجاد آتش یا حرارت)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن