ترجمه "caress" به فارسی
نوازش کردن, نوازش, مغازله بهترین ترجمه های "caress" به فارسی هستند.
caress
verb
noun
دستور زبان
To touch or kiss lovingly; to fondle. [..]
-
نوازش کردن
verbtouch or kiss lovingly [..]
His mother caressed him with her gentle hands.
مادرش او را با دستهای نرم نوازش کرد.
-
نوازش
nounHis mother caressed him with her gentle hands.
مادرش او را با دستهای نرم نوازش کرد.
-
مغازله
-
ترجمه های کمتر
- (با ملایمت و محبت) دست کشیدن بر
- (مجازی - در مورد موسیقی و آواز و صدا) روحبخشی
- در آغوش کشیدن
- در آغوش گرفتن و بوسیدن
- در آغوش گیری
- دلنواز بودن
- دلنوازی کردن
- راز و نیاز
- راز و نیاز کردن
- ماچ و بوسه
- مغازله کردن
- ناز کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " caress " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "caress"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن