ترجمه "childing" به فارسی
آبستن, حامله, (گیاه شناسی) دارای غنچه های تازه که دور غنچه های کهنه تر می روید بهترین ترجمه های "childing" به فارسی هستند.
childing
adjective
دستور زبان
Bearing children; productive; fruitful.
-
آبستن
adjectiveThen only he saw that she was with child.
تنها آن وقت کریستف متوجه شد که او آبستن است.
-
حامله
Falling upon a helpless woman heavy with child?
ريختن رو سر يه زن حامله و بي دفاع.
-
(گیاه شناسی) دارای غنچه های تازه که دور غنچه های کهنه تر می روید
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " childing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "childing" با ترجمه به فارسی
-
عورشم ريغ هچب
-
کودکربایی
-
نیروی کار کودک · کودکان کار
-
حالت من کودکی
-
بچگی
-
بچه سرراهی
-
آبستن · حامله · درانتظار · محوطه قلعه
-
سوء استفاده جنسی از کودکان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن