ترجمه "childish" به فارسی
بچهگانه, کودکانه, بچگانه بهترین ترجمه های "childish" به فارسی هستند.
childish
adjective
دستور زبان
Of or suitable for a child. [..]
-
بچهگانه
adjectivebehaving immaturely [..]
Lucky, I guess though luck always plays a part in childish games like these.
دیدم که راه باز است اگرچه در بازیهای بچهگانه ای مثل این، شانس هم نقش دارد.
-
کودکانه
I hear your childish laughter.
صدای خنده کودکانه ات را می شنوم.
-
بچگانه
Hareton grew black as a thunder cloud at this childish speech.
هیرتن از شنیدن صحبتهای بچگانه کاترین رنگش سیاه و کبود شد.
-
ترجمه های کمتر
- ناپخته
- بی تجربه
- سبک مغز
- طفل مانند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " childish " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "childish"
عباراتی شبیه به "childish" با ترجمه به فارسی
-
بچگی · حالت بچگی · کودکی
-
بچگی · حالت بچگی · کودکی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن