ترجمه "circularity" به فارسی
مستدیری, گردی, شکل مدور بهترین ترجمه های "circularity" به فارسی هستند.
circularity
noun
دستور زبان
(uncountable) The state of being circular [..]
-
مستدیری
-
گردی
a room into which he seemed to be looking through a circular window in the ceiling.
درست مثل این بود که او از پنجرهی گردی در سقف اتاق داخل آن را ببیند.
-
شکل مدور
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " circularity " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "circularity" با ترجمه به فارسی
-
(مکانیک و نجاری) اره ی چرخی · اره گرد · اره ی صفحه ای · اره ی مجمعه (یا مجموعه)
-
(واحد اندازه گیری قطر سیم) میل مدور · پیراسنج
-
بخشنامه- دستورالعمل عمومی-تسلسل-دایره وار
-
حافظه میانگیر دایره ای
-
تاییدیه بدهکاران
-
چرخه اعتباری اسنادی
-
جریان تسلسل درآمد
-
بخشنامه · بخشنامه- دستورالعمل عمومی – تسلسل-دایره وار · حلزونی · حلقوی · دارای حرکت دایره وار یا مارپیچی · دایره · دایره وار · دور و دراز · دورانی · غیرمستقیم · مدور · مستدیر · ناراست · هرچه که برای پخش به تعداد زیاد تهیه شده باشد (مثلا آگهی یا نامه) · پرهونی · پرگرسان · پیچاپیچ (roundabout هم می گویند) · چرخنده · چنبری · گرد · گرد نا · گرده (round هم می گویند)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن