ترجمه "circulatory" به فارسی

گردشی, مربوط یه دوران خون, وابسته بگردش خون بهترین ترجمه های "circulatory" به فارسی هستند.

circulatory noun adjective دستور زبان

Of or pertaining to a circulation, especially to the circulatory system. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گردشی

    A functioning circulatory system.

    یه سیستم گردشی در حال کار.

  • مربوط یه دوران خون

  • وابسته بگردش خون

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " circulatory " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "circulatory" با ترجمه به فارسی

  • شوک
  • آريتمي · آپوپلكسي · اختلالات فشار خون · اختلالات قلبي-عروقي · اختلالات مغزي-عروقي · اختلالات گردش خوني · بیماریهای قلبی-عروقی · تنگي رگ · زيرايستايي · سكته مغزي · سياتوز · ناكارايي عروقي · هماتوم
  • دستگاه عروقي جانوري · دستگاه قلبی-عروقی · دستگاه گردش خون
اضافه کردن

ترجمه های "circulatory" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه