ترجمه "circumscription" به فارسی

ناحیه, محدوده, مرزبندی بهترین ترجمه های "circumscription" به فارسی هستند.

circumscription noun دستور زبان

the act of circumscribing or the quality of being circumscribed [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ناحیه

    noun
  • محدوده

    that assurance would be a useful circumscription of my attempts, and a guide in both the positive and negative determination of my course.

    این اطمینان محدوده مفیدی برای تلاشهایم و راهنمایی در انتخاب خط مشی، از جنبه منفی و مثبت برایم خواهد بود.

  • مرزبندی

  • ترجمه های کمتر

    • پیرابندی
    • پیرانگاری
    • پیراکشی
    • پیراگیر
    • فراگیر
    • محدودیت
    • حوزه
    • (دور چیزی) خط کشیدن
    • (هندسه) پیراسازی
    • ماده ای که دور چیزی را فرا بگیرد
    • محاط سازی
    • محیط کردن
    • مرز کشی
    • ناحیه یا جایی که حدود و ثغور آن تعیین شده باشد
    • نقش یا نوشته گرداگرد چیزی (مثلا سکه یا مدال)
    • پیرامون سازی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " circumscription " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "circumscription" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه