ترجمه "clearing" به فارسی
تسویه, بیشه, تفریغ بهترین ترجمه های "clearing" به فارسی هستند.
clearing
noun
verb
دستور زبان
Present participle of clear. [..]
-
تسویه
nounIf he will adopt these regulations in seven years he will be clear
چون اگر این طرحها را هفت سال رعایت کند همهی بدهیهای خود را تسویه خواهد کرد
-
بیشه
noun -
تفریغ
-
ترجمه های کمتر
- محوطه
- (بانکداری) مبالغ مبادله شده بین بانک ها
- باز یا روشن یا شفاف کردن (رجوع شود به clear)
- تسویه- عمل تهاتر- پایاپای
- محدوده بدون درخت وسط جنگل
- مکان مسطح
- پا به پا سازی
- پایاپای بانک ها
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " clearing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "clearing"
عباراتی شبیه به "clearing" با ترجمه به فارسی
-
دستور اخراج
-
(بخشی که همه ی درختان آن) سر تا سر بریده شده · (درختستان و جنگل) همه درختان را بریدن · بی شک و شبهه · دارای برون نمای (outline) واضح و متناسب · روشن و صریح · قطعی · پاک بر کردن · پاکبر (clearcut هم می نویسند)
-
ترخیص کالا
-
موافقتنامه بازرگانی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن