ترجمه "cloudy" به فارسی

ابری, تیره, گرفته بهترین ترجمه های "cloudy" به فارسی هستند.

cloudy adjective دستور زبان

Covered with or characterised by clouds; overcast. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ابری

    adjective

    Driving on cloudy nights had always unsettled me.

    رانندگی در شبهای ابری همیشه مرا آشفته میکرد.

  • تیره

    adjective

    My brain felt cloudy.

    ذهنم تیره و تار بود.

  • گرفته

    ' My brain wasn't too cloudy to realize how much Beck was trusting me at this point.

    ذهنم آنقدر گرفته نبود که نفهمم بک چقدر در این مورد به من اعتماد میکرد.

  • ترجمه های کمتر

    • مبهم
    • کدر
    • اندیشناک
    • محزون
    • نامشخص
    • (آبگونه) گل آلود
    • (در مورد سنگ مرمر و چوب و غیره) دارای نقش ابر مانند
    • ابر مانند
    • رگه دار
    • لای دار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " cloudy " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "cloudy"

عباراتی شبیه به "cloudy" با ترجمه به فارسی

  • ابرناكي · ابرها · افسردگی · تاریکی · تیرگی · پوشش ابر
اضافه کردن

ترجمه های "cloudy" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه