ترجمه "clustered" به فارسی
خوشه ای, دورهم جمع شده, گردامده بهترین ترجمه های "clustered" به فارسی هستند.
clustered
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of cluster . [..]
-
خوشه ای
You commanded the hijacking the other night, the cluster bombs from Kord Industries.
شما دزدیِ دیشب رو فرماندهی کردین بمب های خوشه ای صنایع کورد
-
دورهم جمع شده
-
گردامده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " clustered " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "clustered" با ترجمه به فارسی
-
خوشه ژن
-
خوشه ستارهای باز
-
زرشک خوشهای
-
خوشه ستارهای کروی
-
مجموعه ای از ارزش ها
-
سر درد خوشهای
-
خوشه بندی سلسله مراتبی
-
همبندی/ خوشه بندی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن