ترجمه "clutch" به فارسی
کلاچ, دسته, چنگ بهترین ترجمه های "clutch" به فارسی هستند.
clutch
adjective
verb
noun
دستور زبان
A device to interrupt power transmission, commonly used between engine and gearbox in a car. [..]
-
کلاچ
nounA device to interrupt power transmission [..]
I went too slow turning around and forgot to push the clutch in. I stalled.
وقتی میخواستم سرعتمو کم کنم یادم رفت کلاچ بگیرم و موتوریهو وایساد.
-
دسته
nounNow, slowly release the clutch.
حالا دسته رو به آرومي ول کن
-
چنگ
nounDudley was still clutching his bottom as though afraid it might fall off.
دادلی هنوز با دو دوستش به باسنش چنگ زده بود انگار میترسید باسنش بیفتد.
-
ترجمه های کمتر
- چنگال
- کلاج
- نفوذ
- قدرت
- گروه
- گله
- قاپیدن
- (با دست یا چنگ) گرفتن
- (جمع) نفوذ و قدرت
- (در جراثقال و غیره) چنگک
- (عامیانه) سر بزنگاه
- (مکانیک) کلاچ
- دست (در رابطه با گرفتن)
- روز مبادا
- قاپ زدن
- لانه ی پر از تخم مرغ (یا تخم پرنده)
- محكم گرفتن
- محکم چسبیدن
- محکم گرفتن
- هنگام خطر
- کلاج گرفتن
- کپه ای از تخم (پرنده یا ماکیان)
- کیف زنانه (بدون دسته یا تسمه) (clutch bag هم می گویند)
- یک دست (یا دسته ی) جوجه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " clutch " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "clutch"
عباراتی شبیه به "clutch" با ترجمه به فارسی
-
چنگ زدن · چنگال
-
جعبهدنده دوکلاچه
-
(مکانیک) کلاچ سایشی · کلاچ اصطکاکی
-
چنگ انداختن
-
چنگ انداختن
-
چنگ انداختن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن