ترجمه "coiled" به فارسی

چمبره ترجمه "coiled" به فارسی است.

coiled adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of coil. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " coiled " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "coiled" با ترجمه به فارسی

  • (برق و الکترونیک) بوبین · (طناب یا سیم و غیره را به صورت حلقه) پیچیدن · (قدیمی) در هم و برهمی · آشفتگی · آی یودی (برای جلوگیری از آبستنی) · به صورت حلقه یا مارپیچ درآوردن · به طور مارپیچ حرکت کردن · تاب · حلقه · حلقه حلقه · حلقه پیچ کردن · دوران داشتن · سیم پیچ · سیمپیچ · طومار · فنر · قرقره ی سیم پیچی شده · لوله پیچ · لوله پیچ کردن · مارپیچ کردن · هر چیزی که به صورت حلقه پیچیده شده باشد · پیچ · پیچه · پیچک · پیچیدن · چنبر · چنبر زدن · چنبره · چنبره زدن · کلاف · کلاف کردن · کنگره · کوئل (اتومبیل) · گوتکه · یک رده حلقه · یک سلسله لوله های مرتبط
  • حلزونی · طوماری
  • دوباره حلقه کردن · دوباره دور قرقره (یا ماسوره و غیره) پیچاندن · دوباره سیم پیچ کردن
  • اختناق · دریچه
  • (برق) سیم پیچ واکنشی · بوبین عکس العملی
  • اختناق · دریچه
  • (برق) سیم پیچ القا · بوبین القا · توخت پیچه
  • (تلفن و سایر ابزار برقی) بوبین بارگیری · بار پیچه
اضافه کردن

ترجمه های "coiled" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه