ترجمه "coincidental" به فارسی
اتفاقی, تصادفی, همزمان بهترین ترجمه های "coincidental" به فارسی هستند.
coincidental
adjective
دستور زبان
Occurring as or resulting from coincidence. [..]
-
اتفاقی
Furthermore, they say the closing of their facility was coincidental.
تازه ، میگن تعطیل شدن اون تاسیسات اتفاقی بوده صحیح
-
تصادفی
i've coincidentally watched all of your talent and your iron will
من بطور تصادفی تمام تلاش و استعدادت رو مشاهده کردم...و حتی هدف و خواسته محکم و استوارت رو
-
همزمان
-
ترجمه های کمتر
- متقارن
- مصادف با
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " coincidental " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "coincidental" با ترجمه به فارسی
-
اتفاقاً · از قضا · بر حسب اتفاق · به طور اتفاقی · تصادفاً
-
اتفاقاً · از قضا · بر حسب اتفاق · به طور اتفاقی · تصادفاً
-
اتفاقاً · از قضا · بر حسب اتفاق · به طور اتفاقی · تصادفاً
اضافه کردن مثال
اضافه کردن