ترجمه "coincidence" به فارسی
تصادف, انطباق, اتفاق بهترین ترجمه های "coincidence" به فارسی هستند.
coincidence
noun
دستور زبان
Alternative spelling of coincidence. [..]
-
تصادف
nounTumors the size of an octopus wrapped around a little girl's heart are not just a coincidence.
يه تومور به اندازه يه اختاپوس که دور قلب يه دختربچه رو گرفته ، فقط يه تصادف نيست.
-
انطباق
nounI mean, the coincidence alone is just crazy.
منظورم اينه که اين انطباق ، تصادفي بوده.
-
اتفاق
nounCan't be a coincidence isobel sought me out.
نمي تونه اتفاقي باشه که ايزابل اومد پيش من.
-
ترجمه های کمتر
- تطابق
- توافق
- تقارن
- همزمانی
- سازگاری
- همسانی
- همانندی
- تلاقی
- مصادف بودن با
- وقایع اتفاقی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " coincidence " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "coincidence" با ترجمه به فارسی
-
مقارن،
-
دارای زمان و مکان همانند · سازگار · متقارن · متوافق · منطبق · همانند · همجا · همزمان · همسان · همگاه · یکجور · یکسان
-
همزمان
-
(از نظر شکل و مکان و وسعت کاملا) منطبق بودن · (کاملا) یکجور بودن · با هم خواندن · توافق داشتن · در یک زمان روی دادن · سازگار بودن · مصادف شدن با · مقارن بودن · منطبق شدن · موافقت کردن · هم رای بودن · همانند بودن · همزمان بودن · همزمان بودن با · همسان بودن · وفق داشتن
-
همزمان
-
دارای زمان و مکان همانند · سازگار · متقارن · متوافق · منطبق · همانند · همجا · همزمان · همسان · همگاه · یکجور · یکسان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن