ترجمه "coincident" به فارسی
همانند, همزمان, متقارن بهترین ترجمه های "coincident" به فارسی هستند.
coincident
adjective
noun
دستور زبان
(of two events) Occurring at the same time. [..]
-
همانند
adpositionThe subheadings, paragraphs, review questions, and artwork in the study articles will coincide with those in the standard edition.
ولی عناوین فرعی، بندها، سؤالات مرور و تصاویر در مقالات مطالعهای این مجلّه همانند مجلّهٔ استاندارد است.
-
همزمان
Some argue that the galactic alignment coincides with a peak in solar activity.
برخي بر اين باورند که تراز دلخواه براي کهکشاني همزمان با اوج گيري در فعاليت هاي خورشيدي است.
-
متقارن
adjective
-
ترجمه های کمتر
- متوافق
- همجا
- همسان
- همگاه
- منطبق
- یکجور
- سازگار
- یکسان
- دارای زمان و مکان همانند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " coincident " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "coincident" با ترجمه به فارسی
-
مقارن،
-
همزمان
-
(از نظر شکل و مکان و وسعت کاملا) منطبق بودن · (کاملا) یکجور بودن · با هم خواندن · توافق داشتن · در یک زمان روی دادن · سازگار بودن · مصادف شدن با · مقارن بودن · منطبق شدن · موافقت کردن · هم رای بودن · همانند بودن · همزمان بودن · همزمان بودن با · همسان بودن · وفق داشتن
-
اتفاق · انطباق · تصادف · تطابق · تقارن · تلاقی · توافق · سازگاری · مصادف بودن با · همانندی · همزمانی · همسانی · وقایع اتفاقی
-
همزمان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن