ترجمه "collision" به فارسی

برخورد, تصادم, همکوب بهترین ترجمه های "collision" به فارسی هستند.

collision noun دستور زبان

An instance of colliding. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • برخورد

    noun

    contact between objects in which physical force is exerted on each; event in which two or more bodies exert forces on each other for a relatively short time

    I kept waiting for the collision, but his expression never changed.

    همان طور منتظر برخورد ماندم ولی حالت او تغییری نکرد.

  • تصادم

    Not a spark of certainty and truth had been emitted even in the most terrible of collisions.

    کوچکترین شراره اطمینان و حقیقت از این مخوفترین تصادم بیرون نجسته بود.

  • همکوب

  • ترجمه های کمتر

    • همکوبی
    • تضاد
    • (شخصیت و اندیشه و غیره) برخورد
    • به هم خوردن
    • به هم کوبی
    • تصادف (دو چیز)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " collision " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Collision
+ اضافه کردن

"Collision" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Collision در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "collision"

عباراتی شبیه به "collision" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "collision" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه