ترجمه "comic" به فارسی
کمیک, فکاهی, مضحک بهترین ترجمه های "comic" به فارسی هستند.
comic
adjective
noun
دستور زبان
(UK) A children's newspaper [..]
-
کمیک
being funny
They got it from one of their comic strips.
آنها آن را کردم از یکی از کمیک استریپ است.
-
فکاهی
adjectiveShe held out a weekly comic paper, pointing to an article on one of its pages.
آنگاه یک مجله فکاهی را با و داد و با انگشت مقالهای را مشخص کرد.
-
مضحک
There was something inexpressibly comic in the sight.
این صحنه به گونهای وصف ناپذیر مضحک بود.
-
ترجمه های کمتر
- دلقک
- کاریکاتور
- لوده
- khande dar
- با مزه
- بازیگر نقش های خنده دار
- خنده آور
- داستان مصور
- رجوع شود به comic book
- رجوع شود به comic strip
- شاد نامه ای
- عامل خنده آور (در تئاتر و ادبیات وزندگی)
- مجله ی فکاهی
- مضحک قلمی
- هنرپیشه کمدی
- وابسته به نمایش کمدی
- وابسته به کارتون و مضحک قلمی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " comic " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "comic" با ترجمه به فارسی
-
comic books · کتاب دارای کاریکاتورهایی که داستانی را شرح می دهد · کتاب کاریکاتور
-
(موسیقی) اپرا کمیک (اپرای مضحک که داستان پر ماجرایی دارد و به خوشی پایان می یابد)
-
خنده داری · شگفتی · غرابت · مضحک بودن
-
بطورخنده اوریاغریب
-
(مهجور) وابسته به یا مناسب کمدی · خنده آور · خنده دار · شادنامه ای · فکاهی · مضحک · پربذله
-
تصویرهای مضحک · داستان مصور · مضحک قلمی (چاپی) · کارتون
-
داستان مصور
-
(گلابی) کومیس (گلابی زمستانی و بسیار شیرین - Comice pear هم می گویند)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن