ترجمه "commencement" به فارسی
آغاز, شروع, اغاز بهترین ترجمه های "commencement" به فارسی هستند.
commencement
noun
دستور زبان
The first existence of anything; act or fact of commencing; rise; origin; beginning; start. [..]
-
آغاز
nounAnd now behold, the armies of Antipus had overtaken them, and a terrible battle had commenced.
و اینک بنگر، لشکریان آنطیپوس به آنها رسیده بودند و نبرد هراس انگیزی آغاز شده بود.
-
شروع
nounWe'll lockdown and then we'll eat after commencement.
قفل مي کنيم و بعد از شروع مراسم غذا مي خوريم.
-
اغاز
nounthe imperial army will soon commence the attack on chunghae
ارتش پادشاه به زودي حمله به چونگايي رو اغاز ميکنه
-
ترجمه های کمتر
- بدو
- جشن فارغ التحصیلی
- جشن پایان تحصیلی
- روز این جشن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " commencement " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "commencement" با ترجمه به فارسی
-
اغاز
-
اغاز
-
آغاز کردن یا شدن · آغازیدن · اغاز کردن · سر کردن · سرچشمه گرفتن از · شروع کردن · شروع کردن یا شدن
-
دستور شروع بکار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن