ترجمه "commission" به فارسی

کمیسیون, ماموریت, حق العمل بهترین ترجمه های "commission" به فارسی هستند.

commission verb noun دستور زبان

A body or group of people, officially tasked with carrying out a particular function. Eg: The European Commission, The Electoral Commission, The Federal Communications Commission. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کمیسیون

    noun

    fee charged [..]

    Well, you pay my firm a hefty commission.

    خوب ، شما شرکت من یک کمیسیون سنگین پرداخت.

  • ماموریت

    noun

    I rose with all alacrity, to acquit myself of this commission.

    با کمال میل، چابک از جا برخاستم و به راه افتادم تا ماموریت را به انجام رسانم.

  • حق العمل

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • فرمان
    • ارتکاب
    • نمایندگی
    • کارمزد
    • سفارش
    • ماموريت
    • هیئت
    • اختیار
    • نماینده
    • درصد
    • نويسيمك
    • گمارش
    • گماشتن
    • گماشتگان
    • گماردن
    • وکالت
    • (ارتش - به ویژه افسران دایم و سربازان حرفه ای) به خدمت پذیرفتن
    • (ارتش) حکم اعطا (یا ترفیع) درجه
    • (حق دلالی)
    • (کشش و غیره) به خدمت نیروی دریایی در آوردن
    • اختیار دادن به
    • انجام (عمل غیرقانونی)
    • حوزه ی اختیارات مامور یا نماینده
    • حکم انتصاب
    • درجه یا شغل یا ماموریت اعطا شده
    • سفارش دادن
    • مامور کردن
    • ماموریت دادن به
    • مجلس مشاوره
    • هیئت نمایندگی
    • هیات نمایندگان
    • ورقه ی ماموریت
    • کارمزد- حق العمل- کمسیون
    • گسیل نامه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " commission " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Commission
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حق العمل

  • حقالعمل کاری- کمیسیون

COMMISSION
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کارمزد

    I can talk to Corporate, see if they'd bump up the commissions a bit.

    من ميتونم با سازمان صحبت کنم ببينم اونا يکم کارمزد رو زياد مي کنند يا نه.

تصاویر با "commission"

عباراتی شبیه به "commission" با ترجمه به فارسی

  • راه اندازی پروژه
  • حقالعمل
  • حق العمل کار (که در مقابل کارمزد از سوی مشتریان خرید وفروش می کند) · حق العمل کار – دلال · دلال
  • ديدجت ی ارب نویسیمک
  • حق العمل کار · دلال
  • حق العمل وابسته · حقلاعمل وابسته
  • (امریکا) اداره ی سرپرستی بازرگانی دولت فدرال (که کار آن سرپرستی بر امور بازرگانی و جلوگیری از تقلب یا رقابت غیرمنصفانه وغیره است)
  • (امریکا) اداره ی شهر توسط انجمن منتخب از سوی مردم (معمولا بین پنج تا شش نفر و بدون شهردار)
اضافه کردن

ترجمه های "commission" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه