ترجمه "commissary" به فارسی
توشه, (امریکا - در سینما و کارگاه و غیره) رستوران, (در سربازخانه و غیره) فروشگاه بهترین ترجمه های "commissary" به فارسی هستند.
commissary
noun
دستور زبان
A store primarily serving soldiers. [..]
-
توشه
noun -
(امریکا - در سینما و کارگاه و غیره) رستوران
-
(در سربازخانه و غیره) فروشگاه
-
ترجمه های کمتر
- (در فرانسه و غیره) کمیسر
- (مهجور) مامور خواربار وکارپردازی ارتش
- افسر ارشد پلیس
- انبار آذوقه
- توشه گاه
- رییس کلانتری
- صاحب منصب
- فروشگاه اختصاصی
- فروشگاه ارتشی
- مباشر- مامور خرید- کار پرداز
- موجودی خوراک
- نماینده ی اسقف
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " commissary " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "commissary" با ترجمه به فارسی
-
خواربار · وابسته به کارپردازی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن