ترجمه "commissarial" به فارسی
خواربار, وابسته به کارپردازی بهترین ترجمه های "commissarial" به فارسی هستند.
commissarial
adjective
دستور زبان
Of or pertaining to a commissary [..]
-
خواربار
Commissary general, will you make the fire and get water
فرمانده خواربار ممکن است آتش را درست کرده و آب بیاورید.
-
وابسته به کارپردازی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " commissarial " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "commissarial" با ترجمه به فارسی
-
(امریکا - در سینما و کارگاه و غیره) رستوران · (در سربازخانه و غیره) فروشگاه · (در فرانسه و غیره) کمیسر · (مهجور) مامور خواربار وکارپردازی ارتش · افسر ارشد پلیس · انبار آذوقه · توشه · توشه گاه · رییس کلانتری · صاحب منصب · فروشگاه اختصاصی · فروشگاه ارتشی · مباشر- مامور خرید- کار پرداز · موجودی خوراک · نماینده ی اسقف
اضافه کردن مثال
اضافه کردن