ترجمه "commune" به فارسی

کومون, بخش, (به ویژه د رشهرهای قرون وسطی) انجمن خود مختار محلی بهترین ترجمه های "commune" به فارسی هستند.

commune verb noun دستور زبان

A small community, often rural, whose members share in the ownership of property, and in the division of labour; the members of such a community [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کومون

    community of people living together, sharing common interests

  • بخش

    noun

    Five weeks ago, a group of activists from the business community gathered together

    پنج هفته پیش، گروهی از فعالان بخش بازرگانی گرد هم آمدند

  • (به ویژه د رشهرهای قرون وسطی) انجمن خود مختار محلی

  • ترجمه های کمتر

    • (بیشتر در مورد امور مذهبی و روحانی) صمیمانه صحبت کردن
    • (در کشورهای غربی) خانه ی اشتراکی
    • (درفرانسه و بلژیک و غیره) بخش (کوچکترین ناحیه در استان)
    • (شعر قدیم) صحبت صمیمانه
    • (قدیمی -کلیسا) درمراسم عشای ربانی شرکت کردن
    • (قدیمی) عوام
    • (مهجور) رجوع شود به mir
    • از ته دل سخن گفتن
    • حرف خودمانی
    • درد دل کردن
    • رابطه ی نزدیک برقرار کردن با
    • راز و نیاز
    • راز و نیاز کردن
    • عوام الناس
    • مردم عادی
    • مزرعه اشتراکی
    • مزرعه ی اشتراکی (مثلا در چین)
    • گروهه ی اشتراکی
    • یگانه شدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " commune " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "commune" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "commune" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه