ترجمه "communicate" به فارسی

ابلاغ کردن, رساندن, فهماندن بهترین ترجمه های "communicate" به فارسی هستند.

communicate verb دستور زبان

(transitive, now formal) To impart or transmit (to another); to give a share of. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ابلاغ کردن

    verb
  • رساندن

    verb
  • فهماندن

    verb
  • ترجمه های کمتر

    • فرستادن
    • (بیماری یا حرارت یا حرکت و غیره) سرایت دادن
    • (خبر یا علامت) آگاهانیدن
    • (دو اتاق یا محفظه و غیره) متصل بودن
    • ارتباط داشتن
    • انتقال دادن
    • به هم راه داشتن
    • تبادل خبر کردن
    • حالی کردن
    • دادن (بیماری و گرما و غیره)
    • در مراسم عشای ربانی شرکت کردن
    • رابطه برقرار کردن یا داشتن
    • رابطه داشتن
    • رسانگری کردن
    • مخابره کردن
    • مرتبط بودن با
    • مطلع کردن
    • منتقل کردن
    • نقل کردن
    • گفت و شنودکردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " communicate " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "communicate" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "communicate" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه