ترجمه "complication" به فارسی
پیچیدگی, دردسر, اشکال بهترین ترجمه های "complication" به فارسی هستند.
complication
noun
دستور زبان
The act or process of complicating; the state of being complicated; intricate or confused relation of parts; entanglement; complexity. [..]
-
پیچیدگی
And that would be — of course that gets a little more complicated.
و آن می تواند — البته آن مقداری پیچیدگی پیدا می کند.
-
دردسر
noun, or let himself in for possible complications in case he did not?
و آیا در این صورت امتناع از این کار به دردسر پیچیدهای نمیافتاد؟
-
اشکال
-
ترجمه های کمتر
- گوریدگی
- تودرتویی
- (جمع) عوارض
- (پزشکی) بیماری ثانوی
- بغرنج سازی
- هم تافتگی
- هم پیچیدگی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " complication " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Complication
-
پیچیدگی
And that would be — of course that gets a little more complicated.
و آن می تواند — البته آن مقداری پیچیدگی پیدا می کند.
عباراتی شبیه به "complication" با ترجمه به فارسی
-
در هم تنیدگی
-
عوارض آبستنی · مشكلات آبستني
-
(قدیمی) رجوع شود به accomplice
-
آنچه که فهم یا تنظیم یا حل آن مشکل باشد · بغرنج · تودرتو · سر در نیاوردنی · هم پیچیده · پیچاپیچ · پیچیده · گره ناک
-
کار پیچیده
-
عوارض زایمان
-
(در کارهای بد) همدستی · مشارکت (در جرم) · همدستی · همدستی در جرم
-
(قدیمی) رجوع شود به complicated · (گیاه شناسی - جانورشناسی) تا دار (از درازا تاخورده مثل برخی برگ ها و بال های حشرات) · بغرنج شدن یا کردن · بهت زده کردن · تودر تو کردن · در هم تنیده · درهم پیچیده کردن یا شدن · دشوار کردن · مشکل شدن یا کردن · هم پیچیده کردن یا شدن · وخیم تر کردن · پیچیدن · گره ناک شدن · گوریده شدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن