ترجمه "complicated" به فارسی
پیچیده, آنچه که فهم یا تنظیم یا حل آن مشکل باشد, بغرنج بهترین ترجمه های "complicated" به فارسی هستند.
complicated
adjective
verb
دستور زبان
(Biology) Folded longitudinally (as in the wings of certain insects) [..]
-
پیچیده
adjectivedifficult or convoluted
I have this complicated syncing system, but it works out.
سیستم هماهنگ کننده پیچیده ای دارم ولی جواب میده.
-
آنچه که فهم یا تنظیم یا حل آن مشکل باشد
-
بغرنج
The troops retired from Vilna for various complicated reasons of state, political and strategic.
قشون از ویل نا به علل گوناگون بغرنج سیاسی و نظامی و تاکتیکی عقب مینشست.
-
ترجمه های کمتر
- تودرتو
- سر در نیاوردنی
- هم پیچیده
- پیچاپیچ
- گره ناک
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " complicated " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "complicated" با ترجمه به فارسی
-
پیچیدگی
-
در هم تنیدگی
-
عوارض آبستنی · مشكلات آبستني
-
(قدیمی) رجوع شود به accomplice
-
کار پیچیده
-
(جمع) عوارض · (پزشکی) بیماری ثانوی · اشکال · بغرنج سازی · تودرتویی · دردسر · هم تافتگی · هم پیچیدگی · پیچیدگی · گوریدگی
-
عوارض زایمان
-
(در کارهای بد) همدستی · مشارکت (در جرم) · همدستی · همدستی در جرم
اضافه کردن مثال
اضافه کردن