ترجمه "complicity" به فارسی
همدستی, همدستی در جرم, (در کارهای بد) همدستی بهترین ترجمه های "complicity" به فارسی هستند.
complicity
noun
دستور زبان
The state of being complicit; involvement as a partner or accomplice, especially in a crime or other wrongdoing. [..]
-
همدستی
nounThe state of being complicit
though next day they were bombed and shelled for such stubborn complicity with us.
اگرچه روز بعد به خاطر همدستی با ما، با بمباران منطقهشان، مورد انتقام ترکها قرار گرفتند.
-
همدستی در جرم
nounThe state of being complicit
-
(در کارهای بد) همدستی
-
مشارکت (در جرم)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " complicity " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "complicity" با ترجمه به فارسی
-
پیچیدگی
-
در هم تنیدگی
-
عوارض آبستنی · مشكلات آبستني
-
(قدیمی) رجوع شود به accomplice
-
آنچه که فهم یا تنظیم یا حل آن مشکل باشد · بغرنج · تودرتو · سر در نیاوردنی · هم پیچیده · پیچاپیچ · پیچیده · گره ناک
-
کار پیچیده
-
(جمع) عوارض · (پزشکی) بیماری ثانوی · اشکال · بغرنج سازی · تودرتویی · دردسر · هم تافتگی · هم پیچیدگی · پیچیدگی · گوریدگی
-
عوارض زایمان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن