ترجمه "conductive" به فارسی
رسانا, هادی, برنده بهترین ترجمه های "conductive" به فارسی هستند.
conductive
adjective
دستور زبان
of, or relating to conductivity of a material [..]
-
رسانا
adjectivefrom simple copper tape to conductive fabric and ink.
از نوار مسى ساده گرفته تا جوهر و پارچه رسانا.
-
هادی
It turns out that regular Play-Doh that you buy at the store conducts electricity,
و نتیجه این میشه که خمیره بازی که از مغازه قبلاً میخریدید، هادی الکتریسته میشه،
-
برنده
adjective -
وابسته به رسانش
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " conductive " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "conductive" با ترجمه به فارسی
-
نظام نامه اخلاقی، آیین رفتار و کردار حرفه ای
-
زبان پریشی رسانشی
-
هدایت کردن، ادراه کردن
-
آئین اخلاقی
-
برقرسانندگي · رسانايى الکتريکى · رسانندگی الکتریکی · مقاومت الکتريکی · هدایت الکتریکی
-
بلوک قلبی
-
قابلیت هدایت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن