ترجمه "conductor" به فارسی
رهبر ارکستر, هادی, رهبر بهترین ترجمه های "conductor" به فارسی هستند.
(music) A person who conducts an orchestra, choir or other music ensemble; a professional whose occupation is conducting. [..]
-
رهبر ارکستر
nounperson who conducts an orchestra, choir or other music ensemble [..]
I came to spend some time with my son, the conductor.
اومدم يه کم با پسرم ، رهبر ارکستر وقت بگذرونم.
-
هادی
nounBut as this conductor must descend to considerable depth, that its end may avoid all contact with the hull;
اما از آنجا که این هادی باید تا عمق معتنابهی فرو رود تا انتهای آن از هر گونه تماسی با تنه کشتی دور بماند
-
رهبر
nounListen, I can't help it, he's a great conductor.
گوش میدم ، کاریش نمیشه کرد ، رهبر اُرکستِ عالی ایه.
-
ترجمه های کمتر
- مدیر
- رسانای
- رسانگر
- رهنما
- گرداننده
- بلد
- (برق و گرما و غیره) رسانا
- (ترن و اتوبوس) بلیط چی
- رئیس قطار
- رهبر دسته ی آوازخوان
- مدیر-کارفرما
- هدایت کننده
- کمک راننده
- کنترل چی قطار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " conductor " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "conductor"
عباراتی شبیه به "conductor" با ترجمه به فارسی
-
گالوپینگ
-
رسانای الکتریکی