ترجمه "confluent" به فارسی

انشعاب, دونده, هماب بهترین ترجمه های "confluent" به فارسی هستند.

confluent adjective noun دستور زبان

(meteorology) (Of wind) which converges, especially when viewed on a weather chart [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • انشعاب

    noun
  • دونده

  • هماب

  • ترجمه های کمتر

    • شاخه
    • متلاقی، متقارب
    • (در مورد چند رودخانه یا عقاید و غیره) هم ریز
    • (پزشکی - بیشتر در مورد تاول
    • به هم ملحق شونده
    • تنگ هم
    • جوش و زخم) یکپارچه
    • رودی که به رود دیگر بریزد
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " confluent " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "confluent" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه