ترجمه "confliction" به فارسی
تصادف, مغایرت, ناسازگاری بهترین ترجمه های "confliction" به فارسی هستند.
confliction
noun
دستور زبان
A conflicting condition; conflict [..]
-
تصادف
nounHaving settled the difficulty of the conflicting doors, he had to steer sharply to the right to avoid the kitchen.
پس از حل مشکل دو دری که مانع هم بودند تازه میبایست با زاویه قائمهای به راست پیچید تا با آشپزخانه تصادف نکند
-
مغایرت
I'm sorry if this conflict has inconvenienced you, but rebelling against the Crown does have consequences.
متأسفم که این مغایرت تو رو آزرده کرده ولی قیام بر علیه تاج ، عواقب خاصی هم داره
-
ناسازگاری
There are conflicting signing preferences for these recipients. Sign this message?
برای این گیرندهها ، تنظیمات امضای ناسازگاری وجود دارد. این پیام امضا شود ؟
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " confliction " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "confliction" با ترجمه به فارسی
-
بر خورد اقتصادی – اختلاف اقتصادی
-
تعارض شغلی
-
تعارض کانال
-
حل منازعه
-
تعارض
-
تضاد فرهنگی
-
مدیریت تضاد
-
بهم ناسازگار · مخالف · مصادف · مغایر · ناساز، ناسازگار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن