ترجمه "conflictive" به فارسی
مصادف, مغایر, مخالف بهترین ترجمه های "conflictive" به فارسی هستند.
conflictive
adjective
دستور زبان
Causing conflict [..]
-
مصادف
-
مغایر
-
مخالف
noun adjectiveRosamond went out, after waiting just long enough to show a pretty anxiety conflicting with her sense of what was becoming.
روزاموند لحظهای در آنجا ماند تا نگرانی زیبایی که مخالف همه نظراتش درباره زیبندگی بود به لا ید گیت نشان دهد.
-
بهم ناسازگار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " conflictive " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "conflictive" با ترجمه به فارسی
-
بر خورد اقتصادی – اختلاف اقتصادی
-
تعارض شغلی
-
تعارض کانال
-
حل منازعه
-
تعارض
-
تضاد فرهنگی
-
مدیریت تضاد
-
بهم ناسازگار · مخالف · مصادف · مغایر · ناساز، ناسازگار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن